X
تبلیغات
رایتل
اشعار ترکی آذری و فارسی
مئی ساتانلار کوچه‌سی- تورکی و فارسیجا شعرلر
مئی ساتانلار کوچه‌سی اشعار ترکی آذری و فارسی تورکی و فارسیجا شعرلر سیاه مشق سیاه مشق سیاه مشق

از پرده برون آمد، ساقی، قدحی در دست

هم پرده‌ی مـا بدرید، هم توبه‌ی ما بشکست

بنمود رخ زیــبــا، گشتیـم همـه شــیدا

چون هیــچ نماند از ما آمد بر ما بنشست

زلفش گرهی بگشاد بند از دل ما برخاست

جان دل ز جهان برداشت وندر سر زلفش بست

در دام سر زلفش ماندیـم همـه حیران

وز جام می لعلش گشتیم همـه سر مست

از دست بشد چون دل در طره‌ی او زد چنگ

غرقه زند از حیرت در هر چه بیابد دست

چون سلسله‌ی زلفش بند دل حیران شد

آزاد شد از عالم وز هستی ما وارست

دل در سر زلفش شد، از طره طلب کردم

گفتا که: لب او خوش، اینک سرما پیوست

با یار خوشی بنشست دل کز سر جان برخاست

با جان و جهان پیوست دل کز دو جهان بگسست

از غمزه‌ی روی او گه مستم و گه هشیار

وز طره‌ی لعل او گه نیستم و گه هست

می‌خواستم از اسرار اظهار کنم حرفی

ز اغیار نترسیدم گفتم سخن سر بست

شاعر: عراقی

برچسب‌ها: عراقی، شعر فارسی
26 شهریور 1396 :: 23:46
موضوعات وبلاگ
آمار بازدید
  • تعداد بازدیدکنندگان: 2193881
Free counters!
به سایت ما خوش آمدید
نام و نام خانوادگی      
آدرس ایمیل      
کلیه حقوق این وبلاگ برای اشعار ترکی آذری و فارسی محفوظ است